تبليغاتX
آذرزاد
 
آذرزاد

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
نه آلیس من باور نمیکنم!

  

 نه آلیس من باور نمیکنم!

 

 نترس٬

اعتراف کن که تو بودی ـ برای یک بار هم که شده مرد باش ـ فریاد میزنم و خدا نمی ترسد ـ

یقه اش رااز دستهای من بیرون میکشد و تف میکندـ من دوباره جیغ میکشم : 

 دوباره بکن ـ راست میگویی دوباره بکن ـ کن فیکون!!

 

و میخندم به این همه تکرار بی شباهت خودم و خدا ـ مثل همیشه سکوت میکند ـ

مثل همیشه میگردد دنبال شاهدی = جبرئیلی ٬ روح القدسی ٬ و شاید پیامبری که نمیدانم .

 

زنگ میزنند و زنی بدبو برای یهوه تبلیغ میکند ـ  بی حوصله دروغ میگویم :من یهودی ام !   

عرق کرده از خواب می پرم و مسیح را  به همۀ کاجهای شهر ریسه میکشند

و مسیح مثل دهانی که زیر آب فریاد میزند و نمیشنوی ٬ خاموش و روشن میشود

 و دلش آشوب میشود از این همه صدای ناقوس

که یکشنبه صبح خوابش می آید و تمام شنبه را به خواب موسی رشک برده است.

 

حل میشوم ! نه ته نشین میشوم ! مثل خاکشیر هم میخورم و آشوب میشوم ٬

دلاشوب این همۀ دروغ میشوم. فریاد میزنم و خدا بیدار حتی نمیشود ـ

و من از شک بیخوابم ـ  التماس میکنم که اعتراف کند ـ

که نتیجۀ تمام آزمایشهای DNA  ( دی ان ای ) از همهء مریمها و همۀ مسیح

 تکرار مردیست که تو نیستی !!

 مرد باش و اعتراف کن ٬ کدام لحظۀ غفلت روح القدس حتی کلاهت را برداشت ؟؟!!

و اینروزها این که بر سر مسیح و مسیحیان میرود کلاه یک لحظه غفلت توست.

 

چرا حرف نمیزنی ؟ این چه سکوتی است که نمیشکنی ؟؟ 

 اینبار همکاسۀ کدام روباهی که به شهادت آمده است ؟؟؟!!!!....  

 



Thu 11 Jan 2007-10 PM |   | لیلا | گروه  |لینک به نوشته