
فطرت ما میل به پرواز داشت
عشق همه بال شد و پر زدیم.
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
5/22/2009 - 6/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
لینک ها
شاهنامه فردوسی
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
صادق هدایت
حسین پناهی
احمدشاملو
سهراب سپهری
علی میرفطروس
بهرام مشیری
عباس معروفی
صمد بهرنگی
ابراهیم نبوی
نیک آهنگ کوثر
شعر لندن
خانه شاعران جهان
راوی. کتابهای صوتی
دوست طلایی
توکای مقدس
ملخ
فرشته فیلم
دوات
والس
من پنج ساله ام.
روز تولدم جشنی عروسکیست
آغاز باور دنیای کودکیست
این روزهای خوب
من کیک میشوم
من شمع میشوم
من عسک* میشوم
پنج سالگی ام...
من ظهرهای داغ
یادم نمیرود، شکلک درآورم از پشت پنجره!*
من ریسه میروم از زور خنده ها!
من ذله میکنم مادربزرگ را *
وخنده های من معروف میشود!
دستم نمیرسد به آیفون هنوز!
پیراهنم عروس!
من رنگ میکنم شاتوت را و لب
وگوشواره ام تکراری گیلاس
در کوچه های عصر
گردو شکستنی است
و روزهای من شیرین بستنی ست
طعم پیاز را باور نمیکنم
من لاک میزنم
عینک نمیزنم ٬
چشمم نمی پرد
پیشانی مرا خطی نخوانده است
من چین میخورم در دامنم هنوز
من چرخ میخورم دور حیاطمان
با یک دوچرخه و همراهی یدک!
من جیغ میزنم در اوج تاب ها
و چنگ میزنم محکم طناب را!
دنیای کودکی دنیای پاکی است
اِندِ خلافمان شلوار خاکی است!
ای وای بچگی
رویای پولکی ، اشک دروغکی
زانوی من هنوز هم زخم میشود
سی سال رفته و یادم نمی رود
من عشق میکنم با پنج سالگی
باور نمیکنی!!
قند در دلم آب میشود
وقتی که هیچکس باور نمیکند
سی سالگیم را!
پ.ن
* عسک : عکس
* کار مورد علاقه ظهرهای کودکی! ( البته وقتی مامانم خواب بود!)
* من هنوز هم بعضی وقتا خنده ام را نمیتوانم کنترل کنم ،
و خدا بیامرزد مادربزرگم را که خانمی بود مومن و از شهر صبور یزد
با لهجه شیرین یزدی به من میگفت " خنده آدمو میکنه گنده! "(بر وزن خنده)
ولی من هنوز هم معتقدم خنده بر هر درد بی درمان دواست پس بخندید تا دنیا بهتون بخنده.
Sun 16 Dec 2007-8 PM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته

با نهایت تاسف سر کار خانم ژاله اصفهانی شاعر توانمند و آزادیخواه در سن ۸۶ سالگی در لندن دار فانی را وداع گفتند.
روحش شاد و یادش گرامی.
شعر "بادبهار" از آثار به یاد ماندنی ایشان
نوبهار آمد و از سبزه زمين زيبا شد
بوستان بار دگر دلكش و روح افزا شد
سبزه روييد و چمن سبز شد و غنچه شكفت
باغ يك پارچه آتشكده از گلها شد
بوي گل آورد از طرف چمن باد بهار
موسم گردش دشت و دمن و صحرا شد
اي عجب گر دل بگرفته من وا نشود
اندر اين فصل كه از باد صبا گل وا شد
وقت آن است كه خاطر شود آزاد زغم
بايد از شادي گل شاد شد و شيدا شد
مرغ دل در قفس سينه نگيرد آرام
تا غزل خوان به چمن بابل خوش آوا شد
ژاله صبحدم از چشم تر ابر چكيد
گشت همخانه گل، گوهر بي همتا شد
Sat 1 Dec 2007-6 AM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته


