تبليغاتX
آذرزاد
 صادق جان تولدت مبارک!
 

امروز ۲۸ بهمن ماه است و روز تولد صادق هدایت٬ به همین مناسبت چند جمله از این مرد بزرگوار را با هم میخوانیم.

 

مشکلترین کارها اینه که کسی بتونه حقیقتو همونطوریکه هس بگه.

 

در زندگی زخمهایی هست که مث خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.

 

خاصیت هر نسل اینست که آزمایش نسل گذشته را فراموش بکند.

 

خوب بود آدم با همین آزمایش هایی که از زندگی دارد٬ می توانست دوباره به دنیا بیاید و زندگانی خودش را از سر نو اداره بکند!

 

آدم باید با خودش سخت گیر باشد.

 

اگر کسی تمدن می خواهد باید وحشیگری و بی شرفی ها را لو بدهد. آدم هائی که ادعاشان می شود باید جلو بیفتند.

 

مردم راهنمای مدبر و عاقل و خوب می خواهند که درد اصلی ملت را بفهمد و درمان بکند.

 

تقلید عیب نیست٬ دزدی و چاپیدن عیب است.

 

داشتن شخصیت در این نیست که آدم به هر قیمت که شده خودش را اوریجینال جا بزند.

 

از روشنایی خوشم نمی آد٬ جلوی آفتاب همه چیز لوس و معمولی می شه و ترس و تاریکی منشاء زیبایی است.

 

من از جملات براق و توخالیه منورالفکرها چندشم می شه.

 

آدم یا حرف دارد و یا ندارد. وقتی حرف دارد باید مهمترین شکلی را که با حرفش جور است انتخاب کند.

 

زندگی با خونسردی و بی اعتنایی صورتک هر کسی را به خودش ظاهر می سازد٬ گویا هر کس چندین صورت با خودش دارد.

 

گمان میکنم آزادم ولی جلو سرنوشت خودم نمیتوانم کمترین ایستادگی بکنم٬ افسار من به دست اوست.

 

هر چه قضاوت دیگران دربارهء من سخت بوده باشد٬ نمی دانند که من پیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام.

 

اون چیزهائیکه در انسون لطیف و مخفیس در اثر دوندگی زندگی و جارو جنجال و روشنایی خفه میشه و می میره٬ فقط توی تاریکی و سکوته که به انسون جلوه می کنه.

 

آدم باید کارش را تمام و کمال بکند تا مو لای درزش نرود وگرنه بقیه اش٬ اینکه کی چه میگوید٬ اهمیت ندارد.

 

هرکس مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است.

 

خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریجینال نمیکنه. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد.

 

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد٬ آخرش کسی نفهمید ناخوشی من چیست٬ همه گول خوردند!!

 

|+| نوشته شده توسط لیلا در Sun 17 Feb 2008  |
 ایرانیها همه قاضی اند!
 

 

آقا جون تقصیر کیه؟ و مقصر کیه؟ و تقصیر چیه؟ و چی شد که اینطوری شد

و حالا که مقصر معلوم شده چه کنیم و... اینا رو همه رو بریز تو این زیر

سیگاری و سیگارت رو روش خاموش کن!!  در ایران نجیب و اسلامی و

مهربان چیزی به نام تقصیر و مقصر وجود نداره و ذاتا" همه معصمومند!! 

راست هم میگن بنده های خداـ این ملت بینوا اصلا دیکتهء گناه رو هم

 نمیدونن چه برسه به اینکه  اهل گناه باشن!! فقط یه مشکل کوچولو

هست اونم این سیستمه٬ که خرابه!! خدا رو شکر مشکل خاصی نداریم

 همه آدم حسابی و صاحب فهم و کمالات! همه هم که شغل بسیار با

کلاس و پر درآمد قضاوت!! دیگه چی از این بهتر!! تورو خدا فکرشو بکنید یه

ملت معصوم و قاضی!! 

 

 امتحانش مجانیه!! تصور کنید تو یه کشور فرضی یه قاتل فرضی رو بیارن

 توی یه میدون اصلی یه شهر فرضی ! فکر میکنید اون مردم فرضی که برای

 تماشای این صحنه (که البته ساختهء ذهن شماست!) جمع شده اند چه

 نظری دارند دربارهء این جناب قاتل؟! چند تا گوش قرض بگیرید که

 بشنوید چه حکمایی صادر میکنند!!؟  میشنوید یکی میگه اعدامش کنید!

یکی میگه فقط تیر بارون! یکی میگه نه حبس ابد . بذارید تا آخر عمرش

 عذاب بکشه! یکی هم میگه این مادر فلان رو باید ده دفه اعدام کنید!

میبینید بین قاضیها هنوز اختلاف رای هست! آخه بی انصافا چرا اینقدر تند

میرید این بنده خدا فقط عصبانی شده و اختیار از کف داده تقصیر اون نیست

 که دختره دیر اومده بوده و باباش فقط فکر کرده یعنی کجا بوده!!!؟؟؟

 اصلا آقا جون به شماها چه مربوطه! باباشه دوست داشته بکشدش! میگید

 چی حالا!!؟؟ ...دیدید هممون قاضی هستیم و دست خودمون هم نیست از

 روزی که پا گذاشتیم توی جامعهء بزرگتر از خانواده (مدرسه) فقط همینو یاد

 گرفتیم ! وقتی ۴۵ تا بچهء ۷ سالهء کلاس اولی رو میسپریم دست یه بچهء

 ۱۱ سالهء کلاس پنجمی که مبصری کنه براشون!  یا توی مدارس راهنمایی

 بعلت کثرت دانش آموز غیر از مدرسه های چند شیفته مبصرای نوبتی بیداد

 میکنن! حالا  مبصرا قابل تحملن! امان از جاسوسایی که از بین هر ۷ یا ۸ تا

 دانش آموز انتخاب میشن که هر هفته برای پیشبرد و اعتلای فرهنگ

اسلامی و انقلابی مملکت جاسوسی بقیه همکلاسیهاشونو میکنن و هفته

 ای یه بار به معلمای پرورشی گزارش میدن! از همه چی هم میگن از اینکه

 کدوم همکلاسی چی میگه و اون یکی چی میخوره و کی با کی دوسته و

 مقنعهء کی بیرون مدرسه عقب بوده و خلاصه اگه بتونن بفهمن به چی هم

 فکر میکنی به فکرتم رحم نمیکنن و میفروشن!  آخر همهء این تلاش اولیا و

 مربیان عزیز میشه همین که میبینید! بالاخره از این همه خوبها ــ بدها ــ

 عالیها نوشتن پای تخته تو دورهء مدرسه باید یه چیزی عایدمون بشه دیگه!

این شده که ریختیم تو جامعه و حکم میدیم بر علیه خلق الله...  چقدر از ما

اون روزا که دربارهء شغل مورد علاقمون انشاء مینوشتیم و از آرزوهامون

میگفتیم فکر میکردیم یا حتی میخواستیم که قاضی بشیم!! ما دخترا که به

 برکت حضور میمون اسلام عزیز نباید فکرشم میکردیم که شدنی نیست!

 به پسرا هم که نگاه میکنی یا شدن خوانندهء فلان گروه رپ ٬ یا با یه اسلحه

 و ریش نامرتب سر چهارراه مزاحم ملت!  یا شدن بازاری کاسب کار٬ یا تو

کار موبایلن٬ یا دلار و ساختمون یا با یه ته ریش و لباسی که از دور داد میزنه

 چی کاره اند سکوت کرده اند و شدن آبِ زیر ِ کاه!!  حیف اون روزایی که

 میخواستید خلبان بشید و نشدید ! حیف اون روزایی که میخواستیم معلم

 بشیم و نشدیم! حیف اون روزایی که میخواستید دکتر بشید و نشدید!

حیف اون روزایی که میخواستیم پرستار بشیم و نشدیم! حیف و صد حیف

که به جای هر مهندسی و کار تخصصی قضاوت میکنیم و حکم میدیم!

 

 آخه عزیزی که حکم میدی انرژی هسته ای حق مسلم ماست!  میشه

بفرمائید شما؟؟!!  میشه بفرمائید تخصصتون چیه و مشاوراتون کیان؟؟!! حالا

جنابعالی هیچی! میدونیم یه دری به تخته خورده و شدی رئیس جمهور!

 

من اصلا از خانمهای خونه دار عزیز دیگه توقع نداشتم که این شعار رو تکرار

 کنند٬  تا حالا شده همونطور که تو آشپزخونه تون سبزی پاک میکنید

گوشهء کاغذ روزنامهء سبزی سه دفه این جمله رو بنویسید وبه کلمه کلمه

اش فکر کنید! ببینید تا حالا کدومشو داشتید که اینطوری میچینید کنار همو

تکرار میکنید!!!

تا حالا انرژی داشتید؟ یا همیشه خسته اید؟ اصلا از هسته ای بودنش سر

 درمیارید؟ آیا حق رو میشناسید؟ نکنه یه وقت تو روزنامه مُسَلَّم رو مُسلِم

 بخونید!! ماست هم که دیگه جای خود داره میشه باهاش صد تا جملهء با

 معنی ساخت و بهترینش اینکه از ماست که بر ماست!! که اگه بگی بهت

 میگن به قول حاج آقا احمدی ( رضا مارمولک اصلاح شده!) :

شما ماستتو بخور!

از ما که گذشت ولی شما لطفا نذارید بچه هاتون مبصر باشن و هر روز پای

 تخته همکلاسیاشونو دسته بندی کنن!

ما که از همون روزها که تقسیم شدیم به بدها٬ خوبها٬ عالیها ــ ــ

عالیهامون رفتند و جای خوبها و بدهامون عوض شد. حالا که بزرگتر شدیم

 چپ و راست میزنیم و بر خلاف شغلهای آنروزهای انشاء همگی قاضی

 شدیم و الحق هم که چقدر مفیدیم و خدمت میکنیم!

 

 

|+| نوشته شده توسط لیلا در Thu 31 Jan 2008  |
 
 
بالا