
فطرت ما میل به پرواز داشت
عشق همه بال شد و پر زدیم.
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
5/22/2009 - 6/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
لینک ها
شاهنامه فردوسی
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
صادق هدایت
حسین پناهی
احمدشاملو
سهراب سپهری
علی میرفطروس
بهرام مشیری
عباس معروفی
صمد بهرنگی
ابراهیم نبوی
نیک آهنگ کوثر
شعر لندن
خانه شاعران جهان
راوی. کتابهای صوتی
دوست طلایی
توکای مقدس
ملخ
فرشته فیلم
دوات
والس
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش!
هموطن به جمهوری اسلامی نه بگوییم.
Fri 12 Jun 2009-2 PM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته

بی تاب
از روز ــ گُل کرده به آفتاب نشستن
شب ــ مهتاب گرفتن
در گیر و دارِ باد
پنجره بودن
بی تاب
از عشق ٬ از تو ٬ از من
از تمامِ ...
می روم
و روبرویم
یک قرن ساعت که همه را تیک تاک می کنند
تا دوباره خودم باشم...
و تو
و عشق
و...
۱۹فروردین ۸۸
Wed 8 Apr 2009-11 AM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته

مرد بود
مردِ اندیشه و خرد
میدانست و به آیه های شما استناد نکرد
در باورِ من هم نمیگنجد
که هیچ وقت مردی بیاید و جهان را ...
میدانست
اینجا ایران است (زمین)
و ما زمینیان همه روی زمین ایستاده ایم
لازم نیست بر سرِ حضانتِ خورشید با آسمان دشمن باشیم ـ بجنگیم ـ
دلم برایش میسوزد ـ میگیرد
برای مردی که
باورهایش پشتِ دیوارِ تعصبِ شما پوست انداخت٬
برایِ او که از ما بود و رفت و تمام...
بهتره بیشتر فکر کنیم و کمتر شعار بدیم.
Thu 26 Mar 2009-11 AM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته

صادقانه دروغ میگوئی
شمرده و دقیق٬
کلمات مثل حباب از دهان ماهی
زنده میشوند
محو دهان توام
چشمهایم گرد تر از این نمیشود
و میترکم
از بغضِ سالها اشک.
...
مثل چرخ ریسندگی کِش می آیی
می
با
فی
.....
از عشق که دیگر نیست
حتی میان واژه های پراکندهء ذهنم.
....
......
........
نمیشنوم
و زمزمه میکنم:
آرزوهایم
آرزوهایم
آرزوهایم
آه٬ باد..
و دروغهای تو باورم نمیشود
هرچند٬
صادقانه٬ دقیق و شمرده باشند
....
دور میشوی
دورتر
نیستی انگار
شاید سایهء آخرین دستت
هنوز در دست من میرقصد
نگاه که میکنی
نفسم حبس میشود
و تو روبروی پنجره ابدی میشوی
...
کسی چیزی نمیگوید
خودم یادم آمده است
آخرین سه شنبه ها بود که مُردی!
سه شنبه ۱۰ مارس ۲۰۰۹
Wed 11 Mar 2009-11 PM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته


امروز چهل و دومین سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد است.
یادش گرامی.
Thu 12 Feb 2009-4 PM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته

زنگ که میزنی
آغاز میشوم به شیرینی ِ شش سالگی!
و صدا نزدیک است!
یادت نرفته بود!
نه٬ یادت نمیرود!
با چشمهای باز٬
تا حدس میزنم٬
تو باز میکنی آن بسته های رنگی ِ ریز و درشت را٬
من ذوق میکنم
و دستهای کوچکم خیس عرق شده است.
...
من گیج میخورم
در جستجوی رنگی ِ شمع ِ مدادها
و قول میدهم
توی تمام دفترم حتی کلاغ نیست
...
نزدیکی ِ صدا:
تو چند ساله ای!!؟
با خنده های ریز٬
با دستهای خیس:
چیزی نمیشود!!
شش تا مداد رنگی و دفترچه ای سپید!!
شش ساله میشوم.
۲۵ آذرماه ۱۳۸۷
Mon 15 Dec 2008-5 AM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته

یاد زمستونای بچگیم افتادم،
تهران. جنگ. ولی یه آپارتمان 68 متری 2 خوابه بود و یه بخاری ارج توی هالش که وقتی ازمدرسه میومدیم هرم گرما تو صورتمون میخندید و چه حالی میداد . رودهن.جنگ. و روزای کوتاه و سردی که پای شومینه و هیزم و کتاب گذشت و ما خیلی ساده زندگی کردیم.
دماوند. جنگ. شوفاژ خراب شده! به همون کلامی که تو بچگیها میگفتیم گفتم ٬چه روزایی بود روزای زمستون دماوند٬ غم عالم میومد تو دلمون وقتی شوفاژ خراب میشد و برف همه جا رو پوشونده بود٬ جالب این بود که شوفاژ خونهء ما شرطی شده بود هر وقت برف میومد اونم لج میکرد و خراب میشد.
امروز 20 سال بعد از اون روزا همون حس توی این آپارتمان 50 متری ، اینور دنیا وقتی میام تو هال اشک تو چشام حلقه میزنه و منو میبره به همون روزا.
شوفاژ خرابه! هوا سرده و برف میاد! جنگی در کار نیست و من دلم هیزم میخواد!!
Wed 3 Dec 2008-1 AM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته

حمید هامون رفت!
و تکرار عشق ماند
تا
شاید
وقتی
دیگر...
Fri 18 Jul 2008-5 AM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته

نفهمیدیم آخر٬
زمین روی شاخ گاو است؟!!
یا گاو روی زمین شاخ میشود؟!!
نفهمیدیم آخر٬٬
آدم را حوا خر کرد ؟!
یا حوا مغز خر خورده بود؟!!
نفهمیدیم آخر
این گناهِ خرکی کدام بود که
چوبش را خوردیم!!
اینروزها زمین دور میزند
خودش را تا خورشید
ما توی دهن شیر گیر کرده ایم
و دنیا به گاوهای بی شاخ می خندد!
کسی کاری به جهت زمین ندارد.
Wed 18 Jun 2008-4 PM | | لیلا | گروه |لینک به نوشته


