سلام.
من معمولا عادت به استفاده از وبلاگ به عنوان دفتر خاطرات ندارم٬ وفقط بعضی از دستنوشته هامو اینجا مینویسم٬ ولی در پاسخ به دعوت این دوست نازنین ٬ این غزل رو از خواجهء شیراز تقدیمتون میکنم. امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید.
زلف آشفته و خوی* کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت:ای عاشق شوریدهء من خوابت هست؟!!
عاشقی را که چنین بادهء شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نبود باده پرست
برو ای زاهد و بر دُرد کشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آنچه او ریخت به پیمانهء ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و گر از بادهء مست
خندهء جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبهء حافظ بشکست!
به امید اینکه٬ اگر توبه هامون رو میشکنیم٬ مثل حافظ توبه مون رو در مستی با نگارمون بشکنیم!
کلمات کلیدی من هم ایناست: توبه٬ مستی٬ شراب٬ بهشت٬ مسلمانی!
و از همینجا از دوستان بسیار خوبم احسان و راهزاد دعوت میکنم در صورت تمایل به این دعوت (به قول برادرا) لبیک بگن!
البته از همهء کسانیکه به این وبلاگ سر میزنند و مایل به شرکت در این بازی هستند خواهش میکنم برای شرکت در این بازی تردید نکنید و منتظر اجازهء بزرگترها نباشید! آقا! بشکنید توبتون رو که تو این بازی شرکت نکنید!!
پ.ن : برای اون دوستانی که ممکنه معنی خوی رو ندونن ! خوی به معنی عرق است! عرقی از سر شور و عشق و اشتیاق!
در صورت لزوم برای اطلاعات بیشتر از نحوهء شرکت در این بازی به این یادداشت مراجعه شود. دلتون شاد و لبتون خندون و سرتون سلامت!